ژن زندگی خاطرات سحر ولدبیگی اخبار فرهنگی و هنری

ژن: زندگی خاطرات سحر ولدبیگی اخبار فرهنگی و هنری

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

به گزارش شهروند، بعضی از مشاغل بودن ارزش در دنیای یک فیلم تمام آن فیلم را تحت الشعاع حضور خود قرار می دهد. از این مشاغل زیاد نداریم، البته. مشاغلی که بود فیلم

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

عبارات مهم : زندگی

به گزارش شهروند، بعضی از مشاغل بودن ارزش در دنیای یک فیلم تمام آن فیلم را تحت الشعاع حضور خود قرار می دهد. از این مشاغل زیاد نداریم، البته. مشاغلی که بود فیلم بر هستی آنها استوار شود. فیلمی که شغل قهرمانش نوع فیلم را مشخص کند. فیلمی که وابسته به آن شغل شود… بی شک اگر بهتان بگویند قهرمان فلان فیلم یک کارآگاه شخصی هست، تا حد زیادی می توانید حدس بزنید قرار است با چه نوع فیلمی مواجه شوید.

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

مشاغلی از این دست در سینما زیاد نیست. شاید فقط فضانورد، نظامی و شاید هم نویسنده که البته این آخری بسان چند شغل قبلی فیلم را از نظر ژانری وابسته به حضور خود نمی کند. حضور نویسنده در دنیای فیلم نوعی روشنی خاص به فیلم می بخشد. درواقع این توصیه که نویسندگان دنیایی بهتر می سازند، درون فیلم نیز کاربرد دارد. نویسندگان داستان هایی راجع به علاقه و وحشت زندگی به ما می گویند و الهام بخش دیگران هستند. هر نویسنده ای با واژه ها دنیا جدیدی را جهت ما خلق می کند.

آیا می توانیم جهانی را تصور کنیم که بدون حضور اچ جی ولز، اسکار وایلد، سالینجر، وودی آلن یا حتی رولینگ باشد؟ آنها رویاها، احساس و تحول های ما را در زندگی شکل داده اند. ذهن استادانه آنها با کلمه هایی که از عمق وجودشان برخاسته بر ذهن و ضمیر ما نشسته و حس بودن را در ما تقویت کرده هست. شاید به این علت هم باشد که می توانیم به جرأت بگوییم سینما هم با آنها مهربان بوده است.

به گزارش شهروند، بعضی از مشاغل بودن ارزش در دنیای یک فیلم تمام آن فیلم را تحت الشعاع حضور خود قرار می دهد. از این مشاغل زیاد نداریم، البته. مشاغلی که بود فیلم

تصویر نویسندگان در سینما ازجمله آشناترین تصویرهای هست. تازه اگر از این بگذریم که پشت دوربین نیز سینما به بیشترین و عالی ترین شکل ممکن وابسته به نویسندگان است و آنها هر چند مانند بازیگران و کارگردان ها مشهور نمی شوند، ولی در سینما نقش مهم و غیرقابل چشم پوشی را ایفا کرده اند و درواقع اساس تولید هر فیلمی هستند… آن چه قرار است در پی بیاید، می کوشد نشان دهد که نگاه سینما به نویسندگان چگونه بوده است.

به این منظور فیلم هایی را که در آنها فیلم به پرتره نویسندگان نزدیک شده است مرور می کنیم. فیلم هایی که توانسته اند پرتره واقعی زندگی و کار نویسندگان را به تصویر بکشند…

سانست بولوار

این ساخته ارزشمند بیلی وایلدر نامدار و محبوب که در سال١٩٥٠ روی پرده آمده، روایت داستان فیلمنامه نویسی است كه به قول جمله تبلیغاتی فیلم: تلاش كرد خودرواش را حفظ كند، ولی جانش را داد. در کنار او البته داستان زندگی یک هنرپیشه زن قدیمی که اکنون پیر شده است و دیگر از روزهای طلایی چیزی برایش باقی نمانده هست، نیز روایت می شود. زندگی این زن با ورود یک فیلمنامه نویس جوان دستخوش تغییراتی بسیار می شود و درنهایت سرنوشتی دیگر را جهت او رقم می زند. سرنوشتی که اگر آن جوان نویسنده نبود، قطعا شکلی دیگر می داشت…

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

نیمه شب در پاریس

مثل هر فیلم دیگری از وودی آلن بامزه است و در عین حال تلخ. عمیق است و در عین حال درگیرکننده و لذت بخش است در عین تمام تلخی ذاتی اش. این حکایت نیمه شب در پاریس وودی آلن است که وودی آلن در سال ٢٠١١ ساخته…

به گزارش شهروند، بعضی از مشاغل بودن ارزش در دنیای یک فیلم تمام آن فیلم را تحت الشعاع حضور خود قرار می دهد. از این مشاغل زیاد نداریم، البته. مشاغلی که بود فیلم

داستان فیلم در مورد جیل، نویسنده میانسالی ست که به همراه خانواده نامزدش در سفری تابستانه به پاریس آمده. جیل با وجود آن که نویسنده موفقی در هالیوود محسوب می شود، ولی از زندگی و حرفه خود راضی نیست و استعداد مهم خود را در رمان نویسی می داند، به همین علت درحال حاضر کار در هالیوود را تعطیل کرده و مشغول کار روی یک رمان است.

در همین خلال است که جیل که شیفته بی چون و چرای پاریس دهه ٢٠ هست، در نخستین پیاده روی شبانه اش در پاریس به طور عجیبی قدم به این دوره زمانی می گذارد. خوشبختانه آلن، کاملا از روی هوشمندی از توصیف چگونگی این سفر زمانی صرفنظر کرده و ریسک ملال آوری تم علمی-تخیلی را نپذیرفته است.

نویسنده روی پرده سینما چه شکلی است؟!

بدین ترتیب شخصیت مهم که در تفکرات و خیالاتش، دهه ٢٠ را عصر طلایی هنر می داند، به این برهه سفر کرده و همنشین بزرگان هنر آن دوران می شود. بزرگانی چون اسکات و زلدا فیتزجرالد، ارنست همینگوی، گرترود اشتاین، سالوادور دالی، تی.اس.الیوت، لوئیس بونوئل، پابلو پیکاسو و… که پاریس آن دوران را مأمنی جهت زندگی هنری خود یافته بودند. فیلم درواقع ترجمان دقیقی است بر واژه شهر عشاق که راجع به پاریس به کار برده می شود و نشان دهنده این است که آیا در آن برهه زمانی نویسندگان تمام دنیا جهت زندگی در این شهر همه چیزشان را می دادند.

اقتباس

یکی از کارهای مستقل و کوچک و درخشان آغازین سال های قرن حاضر؛ با صورت ای چون چارلی کافمن پشت ایده مهم آن که پرسشها و مصایب خلاقیت ادبی و هنری را دستمایه ساخت درام قرار داده هست. خالق اقتباس ظاهرا سال ها بود که میل و اشتیاق نوشتن فیلمنامه ای براساس کتاب سارق گل ارکیده را در سر می پروراند، ولی دشواری اقتباس سینمایی از کاری چنان سخت بود که این اشتیاق و تلاش در آن وقت چند بار به بن بست رسید و چنان فیلمی ساخته نشد.

پس از چندین و چند سال که مجددا تصمیم به اقتباس دوباره از این کتاب گرفته می شود، این بار چارلی کافمن بخشی از درگیری ذهنی خود در مقام نویسنده جهت اقتباس از این کتاب را به مایه و مصالح مهم فیلمنامه اش بدل می سازد.

راه های جانبی

این فیلم کوچک الکساندر پاین که در سال ٢٠٠٤ ساخته شده است داستان دو دوست را روایت می کند که در پی آرامش یک هفته را در کالیفرنیا و راه و بیراهه های آن ول می گردند. یکی از آن دو دوست مایلز ( پل جیاماتی) یک معلم و نویسنده ناموفق است که در میانسالی از همسرش جدا شده است است و دیگری جک (چرچ) دوستی صمیمی است که مایلز او را از دوران دانشجویی می شناسد.

جک قرار است هفته آینده ازدواج کند و مایلز به عنوان هدیه ازدواج به او پیشنهاد می کند که یک هفته ای به کالیفرنیا بروند. یک هفته ای که قرار است در آخر تمام نگاه و نگرش آنها را به دنیا و مناسباتش دستخوش عمیق ترین تغییرات قرار دهد…

٢٠٤٦

شاهکار وونگ کار وو؛ با این جمله از رمان یک نویسنده که شخصیت مهم فیلم هست، شروع می شود: ٢٠٤٦ مکانی است که وقت در آن متوقف شده است و هر کس به آن جا می رود می خواهد خاطرات خود را بیابد. این رمان که نویسنده فیلم درحال نگارش آن هست، ٢٠٤٦ نام دارد و داستانش نیز در همان سال ٢٠٤٦ اتفاق می افتد. این عدد البته تنها چنین کارکردی در فیلم ندارد و می توان آن را در طول فیلم دارای هویت و مفهوم خاصی دانست (شماره اتاق معشوق نویسنده، نام رمان و…).

نویسنده ٢٠٤٦ تصور می کند که راجع به آینده می نویسد، ولی در طول فیلم هرچه پیش می رویم و در آن و فضایش غرق می شویم، با توجه به ساختار روایی خاصی که فیلم دارد، حس می کنیم که او درواقع راجع به گذشته می نویسد و این توصیه تکان دهنده ای است که جهت درک میزان تاثیرگذاری اش فقط و فقط باید فیلم را با دقت یک بار دیگر ببینید.

عجیب تر از داستان

داستان این فیلم که در سال ٢٠٠٦ در فصل جوایز بسیار موفق بود، راحت است: کارن ايفل بعد از سال ها تلاش بالاخره رمان خود راجع به مردي گوشه گير را به پايان مي رساند. تنها مسئله موجود نامشخص بودن پايان رمان هست. اين مسئله از آن جا ناشي مي شود که کارن نتوانسته راهي براي کشتن قهرمان اصلي رمان خود هارولد کريک پيدا کند و همين امر تبديل به کابوس وي شده است است.

اما يک نفر است که بي خبر از همه اين پرسشها به زندگي خود ادامه مي دهد: هارولد کريک. هارولد تمام حوادثي را که کارن در رمانش نوشته يک به يک درحال تجربه کردن و زيستن هست. او به زودي رابطه خود و رمان را کشف مي کند و درمي يابد که پايان رمان مترادف با پايان زندگي وي خواهد بود و بايد کاري بکند. چون کارن بي خبر از همه چيز با عزمي جزم قصد به پايان رساندن رمان خود را دارد.

فیلم یکی از عجیب ترین آثاری است که دشواری خلق را با نمایش آن در بطن و متن یک روزمرگی دردناک به تصویر کشیده و تقلای معنوی نویسنده را همسان با تلاش و تقلای قهرمان جهت فرار از نیستی و نابودی رنگی ملموس و باورکردنی می زند.

نویسنده پشت پرده

این تریلر تکان دهنده رومن پولانسکی کبیر که در سال ٢٠١٠ ساخته شده؛ داستان زندگی پرخطر و سرشار از ریسک نویسنده ای را روایت می کند که در شروع فیلم استخدام می شود تا کار نیمه تمام نویسنده دیگر (که مرده پیدا شده است بود) را در نگارش زندگینامه نخست وزیر سابق انگلستان به اتمام برساند.

فیلم از همان ابتدا نشان می دهد قرار است رازآمیزی خاص ترین مشخصه آن باشد. نویسنده که ابتدا از موقعیتی که نصیبش شده است شادمان هست، هر چه می گذرد، بیشتروبیشتر متوجه می شود که ممکن است نویسنده قبلی به قتل رسیده باشد و ممکن است این آینده جهت او نیز تکرار شود.

نویسنده کم کم شروع می کند به فهمیدن علت فوت نویسنده قبلی و دانستن این پرسشها او را حتی زیاد از قبل به فوت نزدیک می کند. او حتی درک می کند علت فوت او چه بوده و این که او چه چیزی از نخست وزیر و زندگی اش فهمیده بود که تاوان دانستن آن راز را با جانش داد. نویسنده پشت پرده باید با تمام این دانستن ها کنار آید و در عین حال خودش را نیز حفظ کند.

میزری

فیلمی هراس آور که در آخرین سال قرن بیستم ساخته شد و از يكي از رمان هاي بسیار محبوب و پرفروش و البته پرطرفدار استيفن كينگ اقتباس شده است هست. داستان میزری بسیار تاثیرگذار و کوبنده است و نويسنده توانسته با نهایت چيره دستي خواننده را با خود تا به انتهاي داستان و نقطه نهایی شخصیت هایش بكشد.

دستمايه استیفن كينگ براي نوشتن اين داستان افسانه مشهور هزارويك شب بوده و ماجراي شهرزاد قصه گو و سلطان شهريار كه قصد جان شهرزاد را داشت بوده و به تأسی از شهرزاد که داستان هاي خود را چنان جالب تعريف مي كرد كه تا هزارو يك شب به طول انجاميد و نهايتا سلطان را دلباخته خود كرد؛ قهرمان دست وپا شکسته و بسته میزری نیز قاتل بی رحم خود را روزها و شب های زیادی در انتظار ادامه ماجرا نگاه می دارد؛ تا زمانی که حس می کند لحظه موعود فرا رسیده است.

شکوه آمریکایی

فیلمی کمدی- درام محصول سال ٢٠٠٣. داستان این فیلم در مورد شخصیتی واقعی به نام هاوری پکر است که داستان های کمیک درست می کند و این فیلم فانتزی شخصیت دوست داشتنی این آدم را بررسی می کند. خود هاروی هم در این فیلم حضور دارد و به گونه ای راوی داستان نیز هست.

شکوه آمریکایی نشان می دهد که هاوری درهمه حال زندگی عذاب آوری دارد و هر لحظه بازنده بوده و این را در وقت واقعی روایت فیلم نیز امتداد می دهد. بکر که به تازگی ازدواج دومش نیز نابود شده است جهت آخرین تلاش جهت رهایی از این همه باخت باید کاری کند تا بتواند جلوی نابودی و متلاشی شدن کامل زندگی اش را بگیرد. در چنین حال وهوایی است که یک نفر را که از کمیک سازان حرفه ای است به طور اتفاقی ملاقات می کند و به کمک او کمیک های هاوری مشهور می شوند…

درخشش

در این فیلم هراسناک و حیرت انگیز که در سال ١٩٨٠ ساخته شده، استنلی كوبريك با عاريت گرفتن داستان عجيب استيفن كينگ (نويسنده معاصر داستان هاي وحشت) مخاطب را به عمق تنهايي هاي خود و البته قهرمان نویسنده اش مي برد و نشان می دهد که چگونه تنهایی در سرمای زمستان کوهستان به بهانه خلق ادبی و هنری می تواند انگيزشی باشد بر اهريمن دروني وجود آقای نویسنده؛ که در تقابل با اهریمن درونش قدرت انجام هیچ تغییری و هیچ استحاله مثبت و رو به تعالی را در خود نمی بیند.

او با قدرت تمام فاصله حقيقت و مجاز را درمي نوردد تا جايي كه ديگر قابل تشخيص نيستند و سررشته منطقي داستان تنها به دست كوبريك است و بس و از اين نظر مي توان گفت از بيرحمانه ترين آثار او مي تواند باشد. آقاي تورنس (با بازي جك نيكلسون) نويسنده اي است منطقي و متعصب و كسي است كه به اخلاقيات و قول و قرارها پايبند هست؛ ولی تنهايي؛ كه البته منظور كوبريك بيشتر تنهايي شخصيتي است تا تنهايي با مفهوم عام، باعث رشد حيوان گرايي و کم کردن انسانيت به همان میزان در وجود او مي شود.

ساعت ها

یکی از معروف ترین و موفق ترین و البته تحسین شده است ترین فیلم های ساخته شده است براساس آثار فیلم ناشدنی ویرجینیا وولف؛ که داستان سه زن را در سه مقطع زمانی گوناگون نشان می دهد: سه زن که در اواسط سال بیست (وولف با بازی نیکول کیدمن)، پنجاه سالگی (لورا براون با بازی جولین مور) و ۲۰۰۲ (کلاریسا با بازی مریل استریپ) از خواب بیدار می شوند؛ هر سه موهای ارزش را جلوی آینه آرایش می کنند و سراغ زندگی ارزش می روند.

کلاریسا قصد دارد جهت مهمانی امروز خودش گل بخرد و به دوست و همخانه اش در نخستین دیالوگش همین را اعلام می کند. وولف، قلمش را گزینش می کند و شروع به نوشتن زن دالووی می کند. لورا، لای کتاب زن دالووی را باز می کند. کیدمن تصمیم می گیرد این طور شروع کند: زن دالووی گفت خودم گل ها را جهت مهمانی می خرم. در ادامه ویرجینیا وولفی می بینیم که حتی از آینده تلخ و سیاه واقعی نویسنده هم تلخ تر و بد طالع تر است…

کاپوتی

در این فیلم براساس روزهایی از زندگی ترومن کاپوتی که در سال ٢٠٠٥ساخته شده، فیلیپ سیمور هافمن نقش این نویسنده جنجالی را به عالی ترین وجه بازی کرده هست. کاپوتی که به نحوه نگاشته شدن کتاب بسیار معروف در خون سرد به وسیله نویسنده بزرگ آمریکایی ترومن کاپوتی می پردازد، در کنار این خط داستانی پرداخت عمیق جامعه شناسی قتل در جوامعی چون جامعه آمریکای وقت نگاشته شدن این داستان نیز می تواند به شمار آید: ترومن کاپوتی بعد از خواندن مطلبی در صفحه حوادث روزنامه مبنی بر کشته شدن اعضای یک خانواده به وسیله دو قاتل جوان مصمم می شود که کتاب جدیدش روایتی از این اتفاق و بالاخص زندگی دو قاتل جوان باشد، از این رو به هر شکل که شده است با قاتل ارتباط دوستانه ای برقرار می کند تا کتابش را کامل کند، ولی موانعی که بروز می کند، او را با چالش هایی بزرگ مواجه می سازد…

ترس و تنفر در لاس وگاس

ترس و تنفر در لاس وگاس که در سال ١٩٩٨ ساخته شده، داستان رئول (جانی دپ) را که به همراه گونزو (بنیچیو دل تورو) جهت تهیه گزارش به لاس وگاس آمده اند، روایت می کند. نحوه تصویرسازی فیلم از این دو دوست ولی بدون کمترین ارتباطی با تصویر نویسندگان در سینمای آمریکاست.

این دو هر لحظه درحال استفاده از انواع مواد مخدر هستند و تفاوت بین واقعیت و توهم را نمی توانند تشخیص بدهند. آنها هر لحظه توهم می بینند و خود در دام خودبافته توهم هاشان اسیرند؛ تا این که گونزو در آسانسور با دختری (کامرون دیاز) که خود را خبرنگار معرفی می کند، آشنا شده است و عاشق او می شود، ولی موادمخدر ذهن او را به هم ریخته است و او در این زمینه نیز بین علاقه و توهم اسیر است.

پیش از طلوع آفتاب

این فیلم کوچک و جمع وجور و رمانتیک ریچارد لینکلیتر یکی از زیباترین آثاری است که راجع به علاقه میان دو انسان فرهیخته تاکنون ساخته شده است و البته یکی از زیباترین حس هایی که به مخاطب انتقال یافته می کند، تقلا و تلاش دو شخصیت است جهت ساخت دنیایی خاص خودشان، کاملا بی ارتباط با بود و نبود ها و باید و نبایدهای دنیای بیرون.

دو شخصیتی که با وجود این که می دانند حس جریان یافته بین آنها بیش از یک شبانه روز دوام نمی آورد و آخر صبح سریع باید علاقه را آخر یافته دانسته و از هم جدا شوند، ولی باز هم با اندوهی نهفته در چشم ها و قلب های ارزش تلاش می کنند به هم علاقه بورزند تا شاید هرگز صبح ستمگر فرا نرسد و آنها جهت هر لحظه با هم باشند.

شکسپیر عاشق

پدیده اسکار سال ١٩٩٨ که ناباورانه نجات سرباز رایان را پشت سر گذاشت و البته خیلی ها اعتقاد بودند به هیچ وجه سزاوار موفقیتی چنین نبود، یک درام باعشق ملایم است که داستان نویسنده ای که در فیلم آن را به نام شکسپیر می شناسیم، در جریان عشقی تند روایت می کند. نویسنده فیلمنامه شکسپیر عاشق هر لحظه اذعان کرده که بخش عمده داستان این فیلم تخیلی هست، ولی بخش های کوچکی از آن با حقایق زندگی شکسپیر منطبق هست. جان مدن کارگردان این اثر بوده و گوئینت پالترو و جوزف فاینس در آن به ایفای نقش پرداخته اند.

واژه های کلیدی: زندگی | سینما | پاریس | داستان | داستان | سینمای | سینمایی | نویسنده | زندگینامه


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs